ميرزا حسن حسينى فسايى

691

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و نفسى قوى داشت خواهند كشت « 1 » و چنان شد كه گفت و امناى دولت ايران عذر او را خواسته « 2 » ، از طهران روانه بغداد گرديد و بعد از ورود او ، اهالى محلهء كاظمين ( ع ) ناگهان بر او شوريده و غوغا نموده ، هم‌آواز گفتند حاجى ميرزا محمد نيشابورى كافرى است عنود و ملحدى است مردود « 3 » و حاجى معزى اليه ، بىخبر در خانه خود نشسته و با ياران همى گفت از كشتن من ساعتى بيش نمانده است كه مردمان دررسيدند و او را بكشتند . دشمن طاووس آمد پر او * اى بسا كس را كه كشته فر او « 4 » و نگارنده اين فارسنامه از جماعتى مردمان كهنه سال‌خوردهء فيروزآباد شنيدم كه حدود سال 1215 و 1216 جناب حاجى ميرزا محمد اخبارى نيشابورى در قصبه فيروزآباد توقف داشت و به اقامت نماز جمعه و جماعت مىپرداخت كه ملخ مصرى محصول بيشتر از بلوكات فارس را خورد ، پس به بلوك فيروزآباد ، هجوم آورد و روزى گذشت و زيان بسيار رسانيد اهل فيروزآباد از جناب ميرزا درخواست دعائى براى دفع و رفع ملخ نمودند آن جناب كلماتى بر پاره كاغذى نگاشت و فرمود اين كاغذ را در ميان صحراى فيروزآباد بر چوب بلندى بسته بر تلى كه تمامت صحرا ديده شود نصب كنند و به آواز بلند بگويند : « محمد نيشابورى گفته است الان برويد » و چون چنين كردند تمامت ملخها دفعة برخاستند ، چنان كه مانند ابرى از آفتاب سايه انداختند و رفتند و ديگر نيامدند . و هم در اين سال : [ 1220 ] چراغ على خان نوائى بعد از هفت سال از وزارت فارس ، معزول گرديد و باعث آن چنين شد كه : چون زمان وزارت به درازا كشيد و جماعتى از عمال فارس از او رنجيده به دربار معدلت‌مدار رفتند و چون ميرزا رضا قلى نوائى منشى رسائل ، پسر عم و پدرزن چراغ على خان و وكيل فارس بود عرايض فارسيان را ديگرگونه به عرض همايونى مىرسانيد و زمان توقف فارسيان به درازا كشيد و آقاجانى قيرى ضابط سابق بلوك قيرو كارزين فارس « 5 » كه در شاعرى « سائل » « 6 » تخلص مىنمود از شكايتيان چراغ على خان در دار الخلافه طهران بود ، براى عزل چراغ على خان آنچه فارسى در طهران بودند از امير نامدار و كسبه بازار تا عمله گل‌كار ، همه را در روز معين به وعده مهمانى در منزل خود خواست و آنها را سوگند به قرآن با خود شريك نمود و روز ديگر معادل دويست نفر بلكه بيشتر در ميدان ارگ مجتمع شدند و غوغا و فرياد آنها به مسامع عز و جلال رسيد ، اعليحضرت شاهنشاه ، سبب غوغا را پرسيد ، عرض نمودند جماعت فارسيان مىخواهند عرايض خود را بىواسطه به عرض رسانند و چون به حضور رسيدند آنچه توانستند از ظلم و ستم چراغ على خان معروض داشتند و مسجل

--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، بهبودى ، ج 1 ، ص 144 . ( 2 ) . ( امناى دولت را از كردار او وحشتى در ضمير نشست و با خود گفتند دور نيست هركه او را برنجاند با ايشپخدرش به يك پهلو بخواباند ، پس حيلتى طراز كردند كه شهريارش به سخنان دلنواز ، در كمال اكرام و اعزاز سفر عتبات عاليات فرمود ) . ناسخ التواريخ ، بهبودى ، ج 1 ، ص 144 . ( 3 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 145 : ( او كافرى است جحود و مردى مردود ) . ( 4 ) . شعر از مولوى است در دفتر اول مثنوى حكايت زرگر عاشق . ( 5 ) . در متن : ( فارسى ) . ( 6 ) . و هو : آقا محمد سعيد مشهور به آقاجانى قيرى سالها مقيم شيراز بود و به ضابطىقير رسيد و در سال 1215 از ضابطى قير و كارزين معزول شد و در سال 1222 وفات يافت . ر ك : فارسنامه ناصرى ، ج 2 ، قير و كارزين .